تبليغاتX
اختر آسمان ادب پارسی
دوستان به که ز وی یاد کنند دل بی دوست دلی غمگین است
بچه بودم فکر می کردم خدا هم شکل ماست
مثل من، تو، ما، همه، اونیز موجودی دوپاست

در خیال کوچک خود فکر می کردم خدا
پیرمردی مهربان است وبه دستش یک عصاست

مثل آقاجان به چشمش عینکی دارد بزرگ
با کلاه وساعتی کهنه که زنجیرش طلاست

یک کت وشلوار می پوشد به رنگ قهوه ای
حال و روز جیب هایش هم همیشه روبه راست

فکر می کردم که پیپش را مرتب می کشد
سرفه های او دلیل رعد وبرق ابرهاست

گاهگاهی نسخه می پیچد طبابت می کند
مادرم می گفت او هر دردمندی را دواست

فکر می کردم که شبها روی یک تخت بزرگ
مثل آدمها ومن در خوابهای خوش رهاست

چندسالی که گذشت از عمر من، فهمیده ام
اوحسابش از تمام عالم  و آدم جداست

مهربانتر از پدر، مادر، شما، آقابزرگ
اوشبیه هیچ فردی نیست، نه! چون او خداست(خدیجه پنجی)


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیستم مرداد 1388 توسط پویا
درباره وبلاگ
با سلام خدمت شما دوستداران ادبیات پارسی، من(پویا) به کمک سایر دوستانم از دبیرستان شهيد هاشمي نژاد مشهد سعی می کنیم محیط پر بار و جالبی رو برای شما به ارمغان بیاوریم.منتظر کمک های شما هستیم وشما هم منتظر مطالب ما باشید.(به آرشیو ما هم سر بزنید ضرر نمی کنید)
دم دستی
نويسندگان
آرشيو مطالب
پيوندهاي روزانه


Blog Skin