تبليغاتX
اختر آسمان ادب پارسی
دوستان به که ز وی یاد کنند دل بی دوست دلی غمگین است
براتون شعری از قیصر امین پور دارم که از سایت دکتر شریعتی برداشتم.
در ضمن این شعر از دفتر آینه های ناگهانه:

خسته ام از این کویر، این کویر کور و پیرکویر
این هبوط بی دلیل این سقوط ناگذیر
آسمان بی هدف، بادهای بی طرف
ابرهای سربه راه، بیدهای سربه زیر
ای نظاره شگفت ای نگاه ناگهان
ای هماره در نظر ای هنوز بی نظیر
آیه آیه ات صریح سوره سوره ات فصیح
مثل خطی از هبوط مثل سطری از کویر
مثل شعر ناگهان مثل گریه بی امان
مثل لحظه های وحی، اجتناب ناپذیر
ای مسافر غریب، در دیار خویشتن
با تو آشنا شدم با تو در همین مسیر
از کویر سوت و کور تا مرا صدا زدی
دیدمت ولی چه دور دیدمت ولی چه دیر
این تویی در آن طرف پشت میله ها رها
این منم در این طرف پشت میله ها اسیر
دست خسته مرا مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر، خسته ام از این کویر


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ششم خرداد 1388 توسط آرمان

این پست بخشی از رباعیات ایرج زبردست رباعی سرای معاصره که از وبلاگ یکی از دوستانم براتون میذارم.

ای صبح نه آبی نه سپیدیم هنوز
در شهر امید ناامیدیم هنوز
دیدی که چه کرد دست شب با من و تو؟
در باز و به دنبال کلیدیم هنوز

من: دهکده ها نبض حقایق هستند
او: مردم ده با تو موافق هستند
 ناگاه صدای خیس رعدی پیچید :
باران که بیاید همه عاشق هستند

تا پاکی و سادگی مرا پیش ببر
تا کلبه ی بی ریای درویش ببر
ای لهجه ی خیس ابرها،ای 
باراندستان مرا بگیر و با خویش ببر

....

در خواب چراغ تا سحر دستم بود
در خواب کلید هرچه در دستم بود
زیبا تر از این خواب ندیدم خوابی
بیدار شدم دست تو در دستم بود

ما خلوت رخوت زده ی مردابیم
تصویر سراب تشنگی در آبیم
عالم کفنی به وسعت بی خبری ست
ای خواب تو بیداری و ما در خوابیم


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388 توسط آرمان
من امروز واقعا زحمت کشیدم مطلب گذاشتم. جام اگر بشکست از فریدون مشیری:

زندگی در چشم من شبهای بی مهتاب را ماند

عشق من نیلوفر پژمرده در مرداب را ماند

ابر بی باران اندوهم

خار خشک سینه کوهم.

سالها رفته است کز هر آرزو خالی است آغوشم.

نغمه پرداز جمال و عشق بودم آه

حالیا خاموش خاموشم،

یاد از خاطر فراموشم.

بقیه در ادامه مطلب...



ادامه مطلب...

نوشته شده در تاريخ دوشنبه هجدهم شهریور 1387 توسط آرمان

ماه بالای سر آبادی است
اهل آبادی در خواب
روی این مهتابی خشت غربت را می بویم
باغ همسایه چراغش روشن
من چراغم خاموش
ماه تابنده به بشقاب خیار به لب کوزه آب
غوک ها می خوانند
مرغ حق هم گاهی
کوه نزدیک من است : پشت افراها ،  سنجدها ،
و بیابان پیداست
سنگ ها پیدا نیست

گلچه ها پیدا نیست
سایه هایی از دور
مثل تنهایی آب
مثل آواز خدا پیداست
نیمه  شب باید باشد
دب اکبر آن است دو وجب بالاتر از بام .....
آسمان آبی نیست
روز آبی بود
یاد من باشد فردا
بروم باغ حسن گوجه و قیسی بخرم
یاد من باشد فردا
لب سلخ
طرحی از بز ها بردارم
طرحی از جاروها
سایه هاشان در آب
یاد من باشد فردا
هر چه پروانه که می افتد در آب
زود از آب در آورم
یاد من باشد فردا
کاری نکنم که به قانون زمین بر بخورد
یاد من باشد فردا لب جوی
حوله ام را هم با
چوبه بشویم
یاد من باشد تنها هستم
ماه بالای سر تنهایی است
  
     


نوشته شده در تاريخ سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 توسط آرمان
  امروز یه ذره فکر کردم به این نتیجه رسیدم خیلی نامردیه من مطلب نمی ذارم پویا همه ش داره میزاره. یه شعر از فریدون مشیری براتون میذارم. امیدوارم لذت ببرین. عکس هم نمیدونستم چی بذارم. پویا احتمالا این پست رو با یک عکس ویرایش خواهد کرد.

ریشه در خاک

تو از این دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی کرد
و اشک من ترا بدرود خواهد گفت.
نگاهت تلخ و افسرده است.
دلت را خار خار نا امیدی سخت آزرده است.
غم این نابسامانی همه توش وتوانت را زتن برده است.
 

تو با خون و عرق این جنگل پژمرده را رنگ و رمق دادی.
تو با دست تهی با آن همه طوفان بنیان کن در افتادی.
تو را کوچیدن از این خاک ،دل بر کندن از جان است.
تو را با برگ برگ این چمن پیوند پنهان است.
تو را این ابر ظلمت گستر بی رحم بی باران
تو را این خشکسالی های پی در پی
تو را از نیمه ره بر گشتن یاران
تو را تزویر غمخواران ز پا افکند
تو را هنگامه شوم شغالان
بانگ بی تعطیل زاغان
در ستوه آورد.
تو با پیشانی پاک نجیب خویش
که از آن سوی گندمزار
طلوع با شکوهش خوشتر از صد تاج خورشید است
تو با آن گونه های سوخته از آفتاب دشت
تو با آن چهره افروخته از آتش غیرت
که در چشمان من والاتر از صد جام جمشید است
تو با چشمان غمباری
که روزی چشمه جوشان شادی بود
و اینک حسرت و افسوس بر آن سایه افکنده ست
خواهی رفت.
و اشک من ترا بدروردخواهد گفت
 
من اینجا ریشه در خاکم
من اینجا عاشق این خاک اگر آلوده یا پاکم
من اینجا تا نفس باقیست می مانم
من از اینجا چه می خواهم،نمی دانم
امید روشنائی گر چه در این تیره گیهانیست
من اینجا باز در این دشت خشک تشنه می رانم
من اینجا روزی آخر از دل این خاک با دست تهی
گل بر می افشانم
من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه چون خورشید
سرود فتح می خوانم
و می دانم
تو روزی باز خواهی گشت

نوشته شده در تاريخ جمعه چهارم مرداد 1387 توسط آرمان
یه شعر از مولانا از غزلیات شمس براتون میارم امیدوارم خوشتون بیاد :

آب زنید راه را هین که نگار میرسد                            مژده دهید باغ را بوی بهار می رسد
راه دهید یار را آن مه ده چهار را                                کز رخ نوربخش او نور نثار می رسد
چاک شده ست آسمان، غلغله ای ست در جهان        عنبر و مشک می دمد، سنجق یار می رسد
رونق باغ می رسد،چشم و چراغ می رسد                غم به کناره می رود، مه به کنار می رسد
تیر روانه می رود، سوی نشانه می رود                      ما چه نشسته ایم پس؟ شه ز شکار می رسد
باغ سلام میکند،سرو قیام میکند                              سبزه پیاده میرود،غنچه سوار می رسد
خلوتیان آسمان تا چه شراب میخورند!                       روح خراب و مست شد، عقل خمار میرسد
چون برسی به کوی ما، خامشی است خوی ما           ران که ز گفت و گوی ما، گرد و غبار میرسد

ویرایش:پویا


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 توسط آرمان
 برادرم دیوان عبید رو از کتابخونه شون گرفته بود. به فکرم رسید یکی از اشعارش رو براتون بذارم. بفرمائید:

مرا قرش هست و دیگر هیچ نیست     فراوان مرا خرج و، زر هیچ نیست
جهان گو همه عشر و عشرت بگیر      مرا زین حکایت خبر هیچ نیست
هنر خود را ندانم و گر نیز هست         چو طالع نباشد،هنر هیچ نیست
عنان ارادت چون از دست رفت           غم و فکر برگ و دگر هیچ نیست
به درگاه او ارتجا کن عبید                  که این رفتن دربدر هیچ نیست

ممکنه خوشتون نیاد ولی با توجه به کثرت وقتی که من داشتم، فعلا تحمل کنید.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 توسط آرمان

حسین ممتحنی، مشهور به حمید سبزواری سال 1304 در سبزوار و در خانواده ای متدین متولد شد.
پدرش عبدالوهاب ، پیشه ور ساده ای بود که قریحه ی شعر داشت . او از نوادگان ملا محمدصادق ممتحنی ، شاعری مردمی است که مجرم تخلص می کرد و آثارش در سفری به مشهد در حمله ی راهزنان به یغما رفت.
سبزواری 14 ساله بود که سرودن شعر را آغاز کرد و فریاد ناله عنوان نخستین دفتر شعر اوست که در آن با طنزی تلخ ، دردهای مشترک مردم میهن اش را به تصویر کشیده است.
سرود درد حمید سبزواری یادگار و بازتابی از درد او و درد ملت بزرگی است که 25 سال به اسارت فرهنگی سیاسی آمریکا درآمده بود.
شعر سبزواری ، شناسنامه ی زمانمند انقلاب است ، زیرا کمتر حادثه یا رویدادی است که انعکاسی در شعر او نداشته باشد.
از آثار او می توان به سرود درد، سرود سپید ، کاروان سپیده ، یاد یاران، به رنگ آمده دشمن...، گزیده ی ادبیات معاصر و سرودی دیگر اشاره کرد.
حمید سبزواری ، در سال های اخیر به خاطر تلاش های بسیارش در عرصه ی شعر از سوی ستاد همایش چهره های ماندگار به عنوان چهره ی ماندگار در رشته ی شعر برگزیده شد.

*************************************************************

محبوب من از راه به در برد مرا
در مسلخ عشق بی خبر برد مرا
در خویش فنا کرد و رهاند از خویشم
معبود ازل سوخته پر بود مرا


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 توسط آرمان

با عرض سلام، همون طور که میدونید عیدتون مبارک (!) و سال خوبی داشته باشید. خوب پویا رفته مسافرت و من فعلا تنها وبلاگ رو اداره می کنم. چون بقیه بچه ها هم فعلا نیستن حالا کجا هستن نمیدونم!
تصمیم گرفتم براتون شعری زیبا از فریدون مشیری بذارم که درمورد دوستی و با عنوان پوزش هست:

گفته بودم پيش از اين‌ها: دوستي ماند به گل

دوستان را هر سخن، هركار، بذر افشاندن است

در ضمير يكدگر

باغ گل روياندن است

 

گفته بودم: آب و خورشيد و نسيمش مهر هست

باغبانش، رنج تا گل بردمد

گفته بودم گر به بار آيد درست

زندگي را چون بهشت

تازه، عطرافشان و گل‌باران كند

 

گفته بودم، ليك، با من كس نگفت

خاك را از ياد بردي خاك را

لاجرم يك عمر سوزاندي دريغ

بذرهاي آرزويي پاك را

 

آب و خورشيد و نسيم و مهر را

زانچه مي‌بايست افزون داشتم

شوربختي بين كه با آن شوق و رنج

« در زمين شوره سنبل» كاشتم

- گل؟

چه جاي گل، گياهي برنخاست

در پي صد بار بذرافشاني‌ام

باغ من، اينك بيابان است و بس

وندر آن من مانده با حيراني‌ام

 

پوزشم را مي‌پذيري، بي‌گمان

عشق با اين اشك‌ها، بيگانه نيست

دوستي بذري‌ست، اما هر دلي

درخور پروردن اين دانه نيست.

 

 


نوشته شده در تاريخ جمعه دوم فروردین 1387 توسط آرمان
 حکیم ناصر خسرو از شاعران بزرگ و فیلسوفان برتر خراسان قدیم(افغانستان) است که بر اغلب علوم عقلی و نقلی زمان خود از قبیل فلسفهٔ یونانی و حساب و طب و موسیقی و نجوم و فلسفه و کلام تبحر داشت و در اشعار خویش به کرات از احاطه داشتن خود بر این علوم تأکید کرده است. ناصرخسرو بهمراه حافظ و رودکی جزء سه شاعری است که کل قرآن را از برداشته است. وی در آثار خویش، از آیات قرآن برای اثبات عقاید خودش استفاده کرده است.

نمونه ی اشعار در ادامه مطلب (یک چیز دیگه هم هست)



ادامه مطلب...

نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 توسط آرمان
     سوالات المپیاد ادبیات سال سوم راهنمایی تا ۲۰ تاش کامل شد و مثل همیشه اگه خواستید بگید تا ادامه ش رو براتون بذارم. این دفعه هم تایپ شده تا راحتتر باشید باهاشون. می خواستم بذارمتو صفحات جداگانه ولی هنوز حق دسترسی به بعضی چیزا رو ندارم و نمی تونم این کار رو انجام بدم.

المپیاد علمی ادبیات فارسی پایه سوم راهنمایی
اداره آموزش و پرورش ناحیه 4 مشهد
2/12/86

تعداد سوالات نوشته شده: ۲۰ از ۴۰ (اگر نظر بدین ۲۰ تای آخرش رو هم میذارم.)

بروید به ادامه مطلب



ادامه مطلب...

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هشتم اسفند 1386 توسط آرمان
 همونطور که قول دادم سریعا چندتا از اشعار دفتر اول مثنوی معنوی رو براتون آماده کردم...

 

مشورت کردن خدای تعالی با فرشتگان در ایجاد خلق  



ادامه مطلب...

نوشته شده در تاريخ شنبه چهارم اسفند 1386 توسط آرمان

***امروز بعد از مدتها سردر گمی این که چرا نمیتونم وارد کنترل پنل وبلاگ بشم با یک مطلب در مورد جناب آقای مولانا جلال الدین محمد بلخی اومدم. پست بعدی هم به احتمال زیاد اختصاص پیدا خواهد کرد به اشعاری از استاد.***

جلال‌الدین محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی
معروف به جلال‌الدین رومی، جلال‌الدین بلخی، رومی، مولانا و مولوی (۶۰۴ - ۶۷۲ قمری)
  از زبده‌ترین عارفان و یکی از مشهورترین شاعران ایرانی و فارسی‌زبان به شمار می‌آید. نام او محمد و لقبش در دوران حیات خود «جلال‌الدین» و گاهی «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» بوده و لقب «مولوی» در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن نهم) برای وی به کار رفته و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خموش» و «خامش» دانسته‌اند. خانوادهٔ وی از خانواده‌های محترم بلخ بود و گویا نسبش به خلیفهٔ دوم ابوبکر می‌رسد و پدرش هم از سوی مادر به قولی دخترزادهٔ سلطان محمد خوارزمشاه بود.



ادامه مطلب...

نوشته شده در تاريخ شنبه چهارم اسفند 1386 توسط آرمان

خب به نظر خودم که من فقط کپی پیست کردم. فکر نکنم کس دیگه ای هم نظری بغیر از این داشته باشه... اما :

   این هم از نرم افزار دیوان حافظ که خوب تصویر به خوبی به شما میگه منبعش کجاست. راستی وبلاگ مینوس واقعا عالیه من بهتون توصیه می کنم بهش سر بزنید.
   برای راحتی کار شما مجبورتون نمی کنم برای دیدن لینک برید به ادامه ی مطلب و فقط کافیه روی عکس کلیک کنید. اما برای پشتیبانی از ما از توی ادامه ی مطلب دانلودش کنید.



ادامه مطلب...

نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام بهمن 1386 توسط آرمان
  یه پست دادم تا بگم که این وبلاگ رو از این به بعد می تونید با آدرس جدید http://www.iranadab.coo.ir  باز کنید. البته من هیچوقت نفهمیدم که این کار چه مزیتی داره (منظورم استفاده از ساب دامین ها است) اما وقتی دیگران اینکار رو انجام میدن لابد بد نیست دیگه ....!؟

نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام بهمن 1386 توسط آرمان
این هم از مختصر نوشتاری از عبید زاکانی که عموما به خاطر طنز هاش مشهوره... .

عبید زاکانی
از شعرا و نویسندگان فارسی‌زبان قرن هشتم هجری قمری است. عبیدالله ملقب به نظام‌الدین از صاحبان صدور خاندان زاکان قزوین است و اشعار خوب و رسائل بی نظیری دارد.

ادامه مطلب...

نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام بهمن 1386 توسط آرمان
سجع

هر گاه واژه‌های پایانی دو قرینه کلام در واج آخر مشترک باشند آرایه سجع پدید می‌آید و آن دو جمله را مسجع می‌خوانند. معمولا هر قرینه از یک جمله تشکیل می‌شود.اما گاهی نیز یک قرینه از دو یا چند جمله کوتاه پدید آمده است. همچنین در اغلب نمونه‌های نثر مسجع واژه‌های پایانی دو جمله در بیش از یک حرف مشترکند و در واقع هم قافیه می‌باشند (توجه کنید که اگر دو کلمه ی در دو عبارت یکسان باشند به آن سجع نمی گوییم).
مثال)هر نفسی که فرو میرود ممد حیات است و چون بر می‌آید مفرح ذات (سجع در بین حیات و ذات است)
ترصیع
هر گاه اجرای دو بخش از یک بیت یا عبارت، نظیر به نظیر، هم وزن و در حرف آخر مشترک باشند.
ای منور به تو نجوم جلال وی مقرر به تو رسوم کمال
جناس
جناس تام

هر گاه واژه‌ای دو بار در یک بیت یا عبارت به کار رود و هر بار معنایی متفاوت از آن برداشت شود.
خرامان بشد سوی آب روان چنان چون شده باز یابد روان
(روان در مصراع نخست به معنی جاری و درمصراع دوم به معنی جان و روح است)

جناس غیر تام(ناقص)
هر گاه دو واژه در یکی از موارد آوایی زیر با هم اختلافی جزیی داشته باشند و در یک بیت یا عبارت به کار روند.
اختلاف دو واژه در صداهایی کوتاه
کند (به فتح ک، به ضم ک)
اختلاف دو واژه تنها در یک حرف
کمند، سمند
یک واژه،یک حرف، بیش از دیگری دارد.
خاص و خلاص
یک واژه از ترکیب دو واژه دیگر به دست می‌آید.
دل خلوت خاص دلبر آمد دلبر ز کرم به دل بر آمد
دو واژه از نظر آوایی یکسان اما از نظر املایی متفاوت اند
صبا، سبا
اختلاف دو واژه در جابه جایی حروف است
بنات، نبات


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 توسط آرمان

 ۲ ساعت و نیم پیش، یعنی دیروز ۲۲ بهمن ماه ، یک روز بعد از تولد یک ماهگی وبلاگ ما یا بهتره بگم یک روز بعد از ماهگرد شروع کار رسمی مون ، اتفاق جالبی افتاد و اون افزایش ۳۰۰ درصدی آمار این وبلاگ بود. این مسئله باعث شد تا این وبلاگ که در لیست پر بیننده ترین های وبگذر در صفحه ی ۲۱ قسمت علم و فناوری بود، ناگهان با رتبه ی ۲۵۴ در صفحه ی نهم قرار بگیرد. این موفقیت مطمئنا بخاطر تلاش های روزانه ی پویا و دیگر نویسندگان این وبلاگ بوده و همچنین استقبال پرشور شما... امیدواریم بتونیم همونطور که تا الان تونستیم برای شما مفید واقع بشیم، از این به بعد هم بتونیم نیاز های ادبیاتی شما رو رفع کنیم و البته جایگاه خودمون در صفحه نهم رو هم حفظ کرده و حتی به رتبه ی بهتری برسیم...!22 بهمن - رتبه 254 - 122 بازدید

 

نمی دونم مطلبم خوب شد یا نه... ؟!


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 توسط آرمان
 قسمت صفحات دیگر که قبلا فقط مختصری از شرح حال احمد شاملو رو در بر داشت با سوالات المپیاد ادبیات سوم راهنمایی توسط اینجانب به روز رسانی شد. نسخه ی تایپ شده رو براتون گذاشتم تا بتونید استفاده ی بهتری ازش بکنید

توجه) برای ورود به این قسمت در منوی اصلی وبلاگ روی "دیگر صفحات" کلیک کنید... .


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 توسط آرمان
درباره وبلاگ
با سلام خدمت شما دوستداران ادبیات پارسی، من(پویا) به کمک سایر دوستانم از دبیرستان شهيد هاشمي نژاد مشهد سعی می کنیم محیط پر بار و جالبی رو برای شما به ارمغان بیاوریم.منتظر کمک های شما هستیم وشما هم منتظر مطالب ما باشید.(به آرشیو ما هم سر بزنید ضرر نمی کنید)
دم دستی
نويسندگان
آرشيو مطالب
پيوندهاي روزانه


Blog Skin