در ضمن این شعر از دفتر آینه های ناگهانه:
![]()
خسته ام از این کویر، این کویر کور و پیر
این هبوط بی دلیل این سقوط ناگذیر
آسمان بی هدف، بادهای بی طرف
ابرهای سربه راه، بیدهای سربه زیر
ای نظاره شگفت ای نگاه ناگهان
ای هماره در نظر ای هنوز بی نظیر
آیه آیه ات صریح سوره سوره ات فصیح
مثل خطی از هبوط مثل سطری از کویر
مثل شعر ناگهان مثل گریه بی امان
مثل لحظه های وحی، اجتناب ناپذیر
ای مسافر غریب، در دیار خویشتن
با تو آشنا شدم با تو در همین مسیر
از کویر سوت و کور تا مرا صدا زدی
دیدمت ولی چه دور دیدمت ولی چه دیر
این تویی در آن طرف پشت میله ها رها
این منم در این طرف پشت میله ها اسیر
دست خسته مرا مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر، خسته ام از این کویر
این پست بخشی از رباعیات ایرج زبردست رباعی سرای معاصره که از وبلاگ یکی از دوستانم براتون میذارم.
ای صبح نه آبی نه سپیدیم هنوز
در شهر امید ناامیدیم هنوز
دیدی که چه کرد دست شب با من و تو؟
در باز و به دنبال کلیدیم هنوز
من: دهکده ها نبض حقایق هستند
او: مردم ده با تو موافق هستند
ناگاه صدای خیس رعدی پیچید :باران که بیاید همه عاشق هستند
تا پاکی و سادگی مرا پیش ببر
تا کلبه ی بی ریای درویش ببر
ای لهجه ی خیس ابرها،ای باراندستان مرا بگیر و با خویش ببر
....
در خواب چراغ تا سحر دستم بود
در خواب کلید هرچه در دستم بود
زیبا تر از این خواب ندیدم خوابی
بیدار شدم دست تو در دستم بود
ما خلوت رخوت زده ی مردابیم
تصویر سراب تشنگی در آبیم
عالم کفنی به وسعت بی خبری ست
ای خواب تو بیداری و ما در خوابیم
زندگی در چشم من شبهای بی مهتاب را ماند
عشق من نیلوفر پژمرده در مرداب را ماند
ابر بی باران اندوهم
خار خشک سینه کوهم.
سالها رفته است کز هر آرزو خالی است آغوشم.
نغمه پرداز جمال و عشق بودم آه
حالیا خاموش خاموشم،
یاد از خاطر فراموشم.
بقیه در ادامه مطلب...
ادامه مطلب...
ماه بالای سر آبادی است
اهل آبادی در خواب
روی این مهتابی خشت غربت را می بویم
باغ همسایه چراغش روشن
من چراغم خاموش
ماه تابنده به بشقاب خیار به لب کوزه آب
غوک ها می خوانند
مرغ حق هم گاهی
کوه نزدیک من است : پشت افراها ، سنجدها ، و بیابان پیداست
سنگ ها پیدا نیست
گلچه ها پیدا نیست
سایه هایی از دور
مثل تنهایی آب
مثل آواز خدا پیداست
نیمه شب باید باشد
دب اکبر آن است دو وجب بالاتر از بام .....
آسمان آبی نیست
روز آبی بود
یاد من باشد فردا
بروم باغ حسن گوجه و قیسی بخرم
یاد من باشد فردا
لب سلخ
طرحی از بز ها بردارم
طرحی از جاروها
سایه هاشان در آب
یاد من باشد فردا
هر چه پروانه که می افتد در آب
زود از آب در آورم
یاد من باشد فردا
کاری نکنم که به قانون زمین بر بخورد
یاد من باشد فردا لب جوی
حوله ام را هم با
چوبه بشویم
یاد من باشد تنها هستم
ماه بالای سر تنهایی است
ریشه در خاک
تو با خون و عرق این جنگل پژمرده را رنگ و رمق دادی.

آب زنید راه را هین که نگار میرسد مژده دهید باغ را بوی بهار می رسد
راه دهید یار را آن مه ده چهار را کز رخ نوربخش او نور نثار می رسد
چاک شده ست آسمان، غلغله ای ست در جهان عنبر و مشک می دمد، سنجق یار می رسد
رونق باغ می رسد،چشم و چراغ می رسد غم به کناره می رود، مه به کنار می رسد
تیر روانه می رود، سوی نشانه می رود ما چه نشسته ایم پس؟ شه ز شکار می رسد
باغ سلام میکند،سرو قیام میکند سبزه پیاده میرود،غنچه سوار می رسد
خلوتیان آسمان تا چه شراب میخورند! روح خراب و مست شد، عقل خمار میرسد
چون برسی به کوی ما، خامشی است خوی ما ران که ز گفت و گوی ما، گرد و غبار میرسد



ویرایش:پویا
مرا قرش هست و دیگر هیچ نیست فراوان مرا خرج و، زر هیچ نیست
جهان گو همه عشر و عشرت بگیر مرا زین حکایت خبر هیچ نیست
هنر خود را ندانم و گر نیز هست چو طالع نباشد،هنر هیچ نیست
عنان ارادت چون از دست رفت غم و فکر برگ و دگر هیچ نیست
به درگاه او ارتجا کن عبید که این رفتن دربدر هیچ نیست
ممکنه خوشتون نیاد ولی با توجه به کثرت وقتی که من داشتم، فعلا تحمل کنید.
حسین ممتحنی، مشهور به حمید سبزواری سال 1304 در سبزوار و در خانواده ای متدین متولد شد. 
پدرش عبدالوهاب ، پیشه ور ساده ای بود که قریحه ی شعر داشت . او از نوادگان ملا محمدصادق ممتحنی ، شاعری مردمی است که مجرم تخلص می کرد و آثارش در سفری به مشهد در حمله ی راهزنان به یغما رفت.
سبزواری 14 ساله بود که سرودن شعر را آغاز کرد و فریاد ناله عنوان نخستین دفتر شعر اوست که در آن با طنزی تلخ ، دردهای مشترک مردم میهن اش را به تصویر کشیده است.
سرود درد حمید سبزواری یادگار و بازتابی از درد او و درد ملت بزرگی است که 25 سال به اسارت فرهنگی سیاسی آمریکا درآمده بود.
شعر سبزواری ، شناسنامه ی زمانمند انقلاب است ، زیرا کمتر حادثه یا رویدادی است که انعکاسی در شعر او نداشته باشد.
از آثار او می توان به سرود درد، سرود سپید ، کاروان سپیده ، یاد یاران، به رنگ آمده دشمن...، گزیده ی ادبیات معاصر و سرودی دیگر اشاره کرد.
حمید سبزواری ، در سال های اخیر به خاطر تلاش های بسیارش در عرصه ی شعر از سوی ستاد همایش چهره های ماندگار به عنوان چهره ی ماندگار در رشته ی شعر برگزیده شد.
*************************************************************
محبوب من از راه به در برد مرا
در مسلخ عشق بی خبر برد مرا
در خویش فنا کرد و رهاند از خویشم
معبود ازل سوخته پر بود مرا
با عرض سلام، همون طور که میدونید عیدتون مبارک (!) و سال خوبی داشته باشید. خوب پویا رفته مسافرت و من فعلا تنها وبلاگ رو اداره می کنم. چون بقیه بچه ها هم فعلا نیستن حالا کجا هستن نمیدونم!
تصمیم گرفتم براتون شعری زیبا از فریدون مشیری بذارم که درمورد دوستی و با عنوان پوزش هست:
دوستان را هر سخن، هركار، بذر افشاندن است
در ضمير يكدگر
باغ گل روياندن است
گفته بودم: آب و خورشيد و نسيمش مهر هست
باغبانش، رنج تا گل بردمد
گفته بودم گر به بار آيد درست
زندگي را چون بهشت
تازه، عطرافشان و گلباران كند
گفته بودم، ليك، با من كس نگفت
خاك را از ياد بردي خاك را
لاجرم يك عمر سوزاندي دريغ
بذرهاي آرزويي پاك را
آب و خورشيد و نسيم و مهر را
زانچه ميبايست افزون داشتم
شوربختي بين كه با آن شوق و رنج
« در زمين شوره سنبل» كاشتم
- گل؟
چه جاي گل، گياهي برنخاست
در پي صد بار بذرافشانيام
باغ من، اينك بيابان است و بس
وندر آن من مانده با حيرانيام
پوزشم را ميپذيري، بيگمان
عشق با اين اشكها، بيگانه نيست
دوستي بذريست، اما هر دلي
درخور پروردن اين دانه نيست.
نمونه ی اشعار در ادامه مطلب (یک چیز دیگه هم هست
)
ادامه مطلب...

المپیاد علمی ادبیات فارسی پایه سوم راهنمایی
اداره آموزش و پرورش ناحیه 4 مشهد
2/12/86
تعداد سوالات نوشته شده: ۲۰ از ۴۰ (اگر نظر بدین ۲۰ تای آخرش رو هم میذارم.)
بروید به ادامه مطلب
ادامه مطلب...
مشورت کردن خدای تعالی با فرشتگان در ایجاد خلق
ادامه مطلب...
***امروز بعد از مدتها سردر گمی این که چرا نمیتونم وارد کنترل پنل وبلاگ بشم با یک مطلب در مورد جناب آقای مولانا جلال الدین محمد بلخی اومدم. پست بعدی هم به احتمال زیاد اختصاص پیدا خواهد کرد به اشعاری از استاد.***
جلالالدین محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی
معروف به جلالالدین رومی، جلالالدین بلخی، رومی، مولانا و مولوی (۶۰۴ - ۶۷۲ قمری)
از زبدهترین عارفان و یکی از مشهورترین شاعران ایرانی و فارسیزبان به شمار میآید. نام او محمد و لقبش در دوران حیات خود «جلالالدین» و گاهی «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» بوده و لقب «مولوی» در قرنهای بعد (ظاهراً از قرن نهم) برای وی به کار رفته و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خموش» و «خامش» دانستهاند. خانوادهٔ وی از خانوادههای محترم بلخ بود و گویا نسبش به خلیفهٔ دوم ابوبکر میرسد و پدرش هم از سوی مادر به قولی دخترزادهٔ سلطان محمد خوارزمشاه بود.
ادامه مطلب...
خب به نظر خودم که من فقط کپی پیست کردم. فکر نکنم کس دیگه ای هم نظری بغیر از این داشته باشه... اما :
این هم از نرم افزار دیوان حافظ که خوب تصویر به خوبی به شما میگه منبعش کجاست. راستی وبلاگ مینوس واقعا عالیه من بهتون توصیه می کنم بهش سر بزنید.
برای راحتی کار شما مجبورتون نمی کنم برای دیدن لینک برید به ادامه ی مطلب و فقط کافیه روی عکس کلیک کنید. اما برای پشتیبانی از ما از توی ادامه ی مطلب دانلودش کنید.
ادامه مطلب...
عبید زاکانی از شعرا و نویسندگان فارسیزبان قرن هشتم هجری قمری است. عبیدالله ملقب به نظامالدین از صاحبان صدور خاندان زاکان قزوین است و اشعار خوب و رسائل بی نظیری دارد.
ادامه مطلب...
هر گاه واژههای پایانی دو قرینه کلام در واج آخر مشترک باشند آرایه سجع پدید
میآید و آن دو جمله را مسجع میخوانند. معمولا هر قرینه از یک جمله تشکیل
میشود.اما گاهی نیز یک قرینه از دو یا چند جمله کوتاه پدید آمده است. همچنین در
اغلب نمونههای نثر مسجع واژههای پایانی دو جمله در بیش از یک حرف مشترکند و در
واقع هم قافیه میباشند
(توجه کنید که اگر دو کلمه ی در دو عبارت یکسان باشند به آن سجع نمی گوییم).
مثال)هر نفسی که فرو میرود ممد حیات است و چون بر میآید مفرح ذات (سجع در بین حیات
و ذات است)
ترصیع
هر گاه اجرای دو بخش از یک بیت یا عبارت، نظیر به نظیر، هم وزن و در حرف آخر مشترک
باشند.
ای منور به تو نجوم جلال وی مقرر به تو رسوم کمال
جناس
جناس تام
هر گاه واژهای دو بار در یک بیت یا عبارت به کار رود و هر بار معنایی متفاوت از آن
برداشت شود.
خرامان بشد سوی آب روان چنان چون شده باز یابد روان
(روان در مصراع نخست به معنی جاری و درمصراع دوم به معنی جان و روح است)
جناس غیر تام(ناقص)
هر گاه دو واژه در یکی از موارد آوایی زیر با هم اختلافی جزیی داشته باشند و در یک
بیت یا عبارت به کار روند.
اختلاف دو واژه در صداهایی کوتاه
کند (به فتح ک، به ضم ک)
اختلاف دو واژه تنها در یک حرف
کمند، سمند
یک واژه،یک حرف، بیش از دیگری دارد.
خاص و خلاص
یک واژه از ترکیب دو واژه دیگر به دست میآید.
دل خلوت خاص دلبر آمد دلبر ز کرم به دل بر آمد
دو واژه از نظر آوایی یکسان اما از نظر املایی متفاوت اند
صبا، سبا
اختلاف دو واژه در جابه جایی حروف است
بنات، نبات
۲ ساعت و نیم پیش، یعنی دیروز ۲۲ بهمن ماه ، یک روز بعد از تولد یک ماهگی وبلاگ ما یا بهتره بگم یک روز بعد از ماهگرد شروع کار رسمی مون ، اتفاق جالبی افتاد و اون افزایش ۳۰۰ درصدی آمار این وبلاگ بود. این مسئله باعث شد تا این وبلاگ که در لیست پر بیننده ترین های وبگذر در صفحه ی ۲۱ قسمت علم و فناوری بود، ناگهان با رتبه ی ۲۵۴ در صفحه ی نهم قرار بگیرد. این موفقیت مطمئنا بخاطر تلاش های روزانه ی پویا و دیگر نویسندگان این وبلاگ بوده و همچنین استقبال پرشور شما... امیدواریم بتونیم همونطور که تا الان تونستیم برای شما مفید واقع بشیم، از این به بعد هم بتونیم نیاز های ادبیاتی شما رو رفع کنیم و البته جایگاه خودمون در صفحه نهم رو هم حفظ کرده و حتی به رتبه ی بهتری برسیم...!![]()

نمی دونم مطلبم خوب شد یا نه... ؟!![]()
توجه) برای ورود به این قسمت در منوی اصلی وبلاگ روی "دیگر صفحات" کلیک کنید... .

