این پست بخشی از رباعیات ایرج زبردست رباعی سرای معاصره که از وبلاگ یکی از دوستانم براتون میذارم.
ای صبح نه آبی نه سپیدیم هنوز
در شهر امید ناامیدیم هنوز
دیدی که چه کرد دست شب با من و تو؟
در باز و به دنبال کلیدیم هنوز
من: دهکده ها نبض حقایق هستند
او: مردم ده با تو موافق هستند
ناگاه صدای خیس رعدی پیچید :باران که بیاید همه عاشق هستند
تا پاکی و سادگی مرا پیش ببر
تا کلبه ی بی ریای درویش ببر
ای لهجه ی خیس ابرها،ای باراندستان مرا بگیر و با خویش ببر
....
در خواب چراغ تا سحر دستم بود
در خواب کلید هرچه در دستم بود
زیبا تر از این خواب ندیدم خوابی
بیدار شدم دست تو در دستم بود
ما خلوت رخوت زده ی مردابیم
تصویر سراب تشنگی در آبیم
عالم کفنی به وسعت بی خبری ست
ای خواب تو بیداری و ما در خوابیم
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388 توسط آرمان

