گرگ هار
گرگ هاري شده ام
هرزه پوي و دله دو
شب درين دشت زمستان زده ي بي همه چيز
مي دوم ، برده ز هر باد گرو
چشمهايم چو دو كانون شرار
صف تاريكي شب را شكند
همه بي رحمي و فرمان فرار...
بقیه شعر در ادامه مطلب...
ادامه مطلب...
۱.بر درخت زنده،بی برگی چه غم
وای بر احوال برگ بی درخت
((محمدرضا شفیعی کدکنی))
۲.شباهنگام،در آن دم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند
درآن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یاد آوری یا نه،من از یادت نمی کاهم
تو را من چشم در راهم.
((نیما یوشیج))
۳.افسوس که هرجه برده ام باختنی است : بشناخته ها تمام نشناختنی است :
برداشته ام هر آنچه باید بگذاشت: بگذاشته ام هر آنچه برداشتنیست :
((شیخ طوسی))
۴.آسمان چون جمع مشتاقان پریشان میکند
در شگفتم من نمیپاشد زهم دنیا چرا
((
استاد شهریار))
۵.وفاي شمع را نازم كه بعد از سوختن ...به صد خاكستري در دامن پروانه ميريزد...نه چون انسان كه بعد از رفتن همدم... گل عشقش درون دامن بيگانه ميريزد
.......
۶.عشق يعني شب نخفتن تا سحر. عشق يعني سجده ها با چشم تر .عشق يعني در جهان رسوا شدن عشق يعني سست و بي پروا شدن. عشق يعني ديدن بر در دوختن عشق .يعني در فراقش سوختن عشق يعنی سوختن یا ساختن. عشق یعنی زندگی را باختن. عشق یعنی قطعه ی شعری نا تمام عشق یعنی بهترین حسن ختام
۷.ساقیا امشب صدایت با صدایم ساز نیست
یا که من بسیار مستم یا که سازت ساز نیست
۸.رو به سوی ابر کردم ابر باریدن گرفت
رو به سوی شمع کردم شمع نالیدن گرفت
تکیه بر دیوار کردم خاک بر فرقم نشست
خاک بر فرقش نشیند آنکه یارازمن گرفت
۹.مهرباني را در نگاه منتظر کودکي ديدم که
آبنباتش را به دريا انداخت تا اب شيرين شود
۱۰.خواهي که جهان در کف اقبال تو باشد
خواهان کسي باش که خواهان تو باشد
زندگی در چشم من شبهای بی مهتاب را ماند
عشق من نیلوفر پژمرده در مرداب را ماند
ابر بی باران اندوهم
خار خشک سینه کوهم.
سالها رفته است کز هر آرزو خالی است آغوشم.
نغمه پرداز جمال و عشق بودم آه
حالیا خاموش خاموشم،
یاد از خاطر فراموشم.
بقیه در ادامه مطلب...
ادامه مطلب...
با شعری از اخوان ثالث در خدمتتون هستم...لطفا نظر یادتون نره...
قاصدك ! هان ، چه خبر آوردي ؟
از كجا وز كه خبر آوردي ؟
خوش خبر باشي ، اما ،اما
گرد بام و در من
بي ثمر مي گردي
انتظار خبري نيست
مرا
نه ز ياري نه ز ديار و دياري باري
برو آنجا كه بود چشمي و گوشي با كس
برو آنجا كه تو را منتظرند
قاصدك
در دل من همه كورند و كرند
دست بردار ازين در وطن خويش غريب
قاصد تجربه هاي همه تلخ
با دلم مي گويد
كه دروغي تو ، دروغ
كه
فريبي تو. ، فريب
قاصدك 1 هان ، ولي ... آخر ... اي واي
راستي آيا رفتي با باد ؟
با توام ، آي! كجا رفتي ؟ آي
راستي آيا جايي خبري هست هنوز ؟
مانده خاكستر گرمي ، جايي ؟
در اجاقي طمع شعله نمي بندم خردك شرري هست هنوز ؟
قاصدك
ابرهاي همه عالم شب و روز
در دلم مي گريند
من دوباره با شعری از استاد فریدون مشیری اومدم.بخونیدش نظر هم بدید!(راستی میخواستم بدونین که فریدون مشیری این شعرو برای دخترش بهار مه فوت کرده بود سروده)![]()
بهارم دخترم از خواب برخیز
شكر خندی بزن، شوری برانگیز .
گل ِاقبال ِمن، ای غنچه ی ناز
بهار آمد تو هم با او بیامیز.
بقیه شعر در ادامه ی مطلب...
ادامه مطلب...
بازم از آرشیو یک شعر خیلی زیبا رو براتون گذاشتم...امیدوارم خوشتون بیاد...نظر هم یادتون نره...![]()
زمستان
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
سرها در گريبان است
كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را
نگه جز پيش پا را ديد ، نتواند
كه ره تاريك و
لغزان است
وگر دست محبت سوي كس يازي
به اكراه آورد دست از بغل بيرون
كه سرما سخت سوزان است
نفس ، كز گرمگاه سينه مي آيد برون ، ابري شود تاريك
چو ديوار ايستد در پيش چشمانت
نفس كاين است ، پس ديگر چه داري چشم
ز چشم دوستان دور يا نزديك ؟
بقیه در ادامه ی مطلب...
ادامه مطلب...

